از سرم خواب و گرفتن
چشمای رنگ شب تو
نگو از لونه عزیزم
بذار گم شم تو شب تو
میدونم حتی خیالت
از سرم برام زیاده
اما بایستی بدونی
یه نفر دل به تو داده
خیلی حرفا تو چشامه
که توان گفتنش نیست
چشمی که به غیر گریه
پیرهنی دیگه تنش نیست
هیچکی جز تو نمیدونه
که دلم چه حالی داره
دلی که از تو یه عمره
رویایه محالی داره
پشت نکن به خواهش من
که اگر بدم اگر خوب
واسه داشتن چشمات
تو دلم
آشوبه آشوب
همه راز و نیاز
من پا پتی همینه
فرق بین التماس و
حرف قیمتی همینه....
..... . ................... . .
آخر نوشت من:
خلا نبودنت را تنهایی پر کرده.....
حتی اگر برای همیشه هم نیایی.....
همین تنهایی عصای دستم می شود...........
نظرات شما عزیزان: